آش دندونی
۲۶ آبان ۱۴۰۰ برای اینکه فکر میکردیم دندونات داره در میاد عمه فرزانه گفت آش دندونی بدیم ماهم رفتیم خونش و آش درست کردن.... ولی دندونات خیلی بعدش در اومد... ...

من خاطرات خودمون و دخترم رو مختصر مینویسم تا براش یادگار بمونه و بعدها خودم هم مرور کنم
آش دندونی
پنچ ماهگیت
اولین غذا خوردن
اولین اصلاح موی سر
سوراخ کردن گوش
چهارماهگی و واکسن
اولین مسافرت سه نفره
اولین حضورت تو تولد بابات
اولین خنده صدادار و از ته دلت